خرید بک لینک

١: /

در محاکات گرایشی از خطوط ربطِ خدایگانی و بندگی، پندار مازخیسم و سادیسمِ پدیداری، زمین خود را بازمی‌یابند____ خط تیره‌ی میان‌شان، مانند بریدگیِ خطی مورب
.
مازُخیست مودب است اما سادیست به سادگی (و بسیار طبیعی/ جانوری) فارغ از هرگونه قانون‌مندی در هر نظامی و بر هیچ اصلی در رفتار و گفتار و پندار خود استوار نیست، تنها اصلی که سادیست به آن پایبند است، خودِ آزادی___ یعنی: اراده‌ به تغییری بی‌شکل یا تاسیساتی اساساً ناپایدار (اُس برشمرده تا انتفاء): قانون‌گذاری که پیرو قانونی نیست
دگردیسیدَن یعنی همآره دگردیسیدَن
.
مازخیسم دقیقا عکسِ سادیسم، متعلق به جهان هنر و ادب است، حتی به سبب قانون‌گرایی ایدئالیستیک‌ش، می‌تواند گرایشی ذیل کلاسیسیم خرد-باستان‌گرا (ایستاده بر پایه‌هایی ازلی و لایزال/ خودِ قراردادیدن و استقرار) قرار بگیرد. قوانین ایدئال که مانند ندایی باستانی در رویاهایی بیدار به گوشِ خیره‌ی آینده زمزمه میشود، از پایه عا‌م‌ند، یعنی فارغ از فرد، تمنیات‌‌ش، احتجاجات طبیعی‌‌ او که راه‌هایی بسیار مصنوعی برای به تحتِ سیطره‌ی فرامین مطلق درآمدن دارد، بی‌‌تواناییِ اجرای فرمانی مطلق: رنجِ مازُخیستی، نه خودآزاری، که خودآگاهی به چهارچوب و حدود گلیم مودب فرمان و اشتیاق به اکمل و اجمل امور است
.
جمله‌ی اجمالیِ "از" که لسانِ طولاست: پرسشی از لالوی تقطیع حروفی عام: آموزشِ خودخوانشِ توله کلماتی اخته که دستآموز خطی برای خوردن، خطی برای خوابیدن نمی‌شوند. "دانش سخت است آقا" و سختی، رنج‌آور. دردی که لذتی را مانند لاک (گارنیش یا سس) می‌برد
از دلِ عقرب
تا عقربه‌های بازگشته به دل
.
خطوط تربیتیِ آموزش دیده‌ با صدای تودماغ و حلقیِ آگاهیِ فرمان را وقتی پیاده می‌کند که نشسته اند، راحت نشسته‌اند "سپاس جناب" زیر تیغِ آخته‌ی آفتاب، و غلاف پلاستیکی تنی نحیف که "یک‌ضرب، خشک و محکم" خورده می‌شود، تا مغز استخوان به ساب می‌رود. از ساب می‌رود
.
مصادیق هرچند روشنایی ملموسِ فیلانِ تو اتاق‌های تاریک‌ند اما همیشه جای مناقشه‌ خواهند داشت، و مانند تمام ادراکاتِ حس-سوار، خطاپذیر و نسبی‌ند. در ساد و مازخ نسبت همیشه استوار بر "شخص" است. شخصی بسیار طبیعی، ساده از منظر آگاهی از شرح، و شیطانی در شرح و پوسیدگی رهاییِ بدوی/ شخصی بسیار مصنوعی، مبادی آداب، پیچیده در وسواسی معطر به تثبیت شدید آگاهی سنگواره
.
نسبت، شخص است که در ساد و مازُخ، به افراط و تفریط کشیده شده اما نقشی مکمل نسبت به هم ندارند، هرچند قابل‌ قیاس باشند. افراطِ شخصِ سادیست در پویاییِ نامتعینی است که آگاهی را به دوش گستاخِ طبیعت، سادگیِ بداهت و خودبه‌خودی بودن رفتار و گفتارش افکنده بی‌‌گشودن راهی برای پندار: شخصِ سادیست حرف نمی‌زند، خرناسه می‌کشد
.
شخصِ مازخیست بسیار مودب است. نوکرصفتی او، قرین بزرگ‌منشیِ ادیبانه‌ای است که اصالتش را از باستان، از ایستادن نبض عقربه‌‌ی ساعتِ بی‌ضربان، "خشک و محکم" مانند عکس، مجسمه، موسیقیِ رقصنده بر جاودانگی زمانی از معنا یا نفس افتاده در هر بی‌اطلاقی که "[.....] سرش همیشه بالاست" می‌آورد. اما درست‌تر آنکه می‌رود. مانند آتش که به بالا می‌رود. و [واوِ مُباینت] دود که می‌نشیند

برچسب: نویسنده: پرهام رستمیان تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:55

صفحه بندی