نه سال پیش. کتابارائهی فرهنگ. بلوار کشا. ورز. صد و بیست قدمی میدان ولی... شصت روز در سودوم. پاد. گان. از پایان کار پلهبرقی تا پاگرد. سر مظفر. بالای سنگفرشهای تابستان است. ب. ک. میگوید میم [یعنی◇ من] بچه خوبیه اما برود خدپت[*م] دُرُست میشود. نپرسید[*م] چرا؟
.
چون از پیش چرایش را طوری حدس میزده؟ که پرسیدن از چرایش خیلی خیار بوده اما آن طوری که چونش از آن روشن است [بیمو و موز و میم] در خطوط از پیشِ متنِ ایدری نیامده: [یعنی◇ نه اینجا، نه اینگاه]___ خودِ دستآموخته
.
چونش اما در ب. ک. است. یا ب. ک. در چونش؟ مار ابدی؟ تمرد از بیچون و چرایی: چراکه هر فرمانی دو پرسش اساسی دارد که ایستادن، ماندن یا پیش نرفتن بر پرسش نخست، چندان مجالی برای گذر به پرسش دوم باقی نمیگذارد
.
چه هست؟
چه است؟
.
چه هست، به این سمت که پیش برود [و نه آنکه لزوما بر موازین راهبری آگاهانهی خرد پیش برود/ پیش بیاید]____ با توانایی تصور نبودنَش____ نبودنَش، تشکیکی در کلیت هستیاش است. یعنی چرا ندارد، اگر داشته باشد، تا بیخ را [یعنی◇ هستنَش] میبُرَّد: اگر نداشته باشد، یا اساسا هیچی نیست یا تنها توانایی مطرح کردن چطوری میماند
.
برای "چطوری" فکر نه تنها لازم نیست، بلکه عامل مخل است. فرامین تنها باید اجرا شوند حتی اگر اشتباه باشند. پیگیری اشتباه بودن یک فرمان، تنها پس از اجرایش ممکن است. از پایینترین ارشد تا فرمانده کل، همه میگویند اگر به شما میگویند فلان کار را بکن___ کاری که "چرا" دارد، اما با علامت سوال و علامت تعجب [؟!] و ابرویی شاید به بالا تاب داده و تسخری عصبی___ حتما فلسفهای پشتش هست
.
از معدود مواردی که "فلسفه" به جا و درست بهکار رفته، چراکه فلسفه به چرای هستی میپردازد. تنها "چطورِ" ممکن برای تدقیق [در تطبیق] انجامِ فرامین است
برچسب:
نویسنده: پرهام رستمیان